فرازی از خطبه ی سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی2

هفتم: سائل هفتم از جا برخاست. پرسید :
یا علی، به من بگو الان جبرئیل امین در کجاست؟
امیرالمومنین یک نگاه به آسمان کرد و یک نگاه به سمت راست و نگاه به سمت چپ و نگاه به پشت سر.
فرمود: تمام آفرینش را نگریستم، جبرئیل را ندیدم. جبرئیل باید خودت باشی. ناگهان جمعیت دیدند این سوال کننده از وسط جمعیت خارج شد. فهمیدند او خود جبرئیل امین بود.
 
هشتم: سائل هشتم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید:
یا علی، اگر سگی با گوسفندی مقاربت کردند، بچه ای متولد شد، این بچه حکم سگ را دارد یا حکم گوسفند را؟

ابن ابی الحدید وقتی به اینجا رسید، تاسف می‌خورد. می‌گوید ای کاش آن شب در پای خطبه سلونی علی بن ابی طالب انسان‌های فهیم و فرهیخته ای حضور می‌داشتند که سوالات عمیق علمی و حکمی از محضر مولا می پرسیدند تا پاسخ مولا برای ما آیندگان بماند ولی افسوس ... بعضی آدمهایی که پای خطبه‌ی سلونی مولا علی نشسته بودند، آدمهای عوام ِ کم سوادی بودند که سوالات شان از این نوع بود که چنین سوالی کردند!! مولا علی، علیه السلام، این سوال را هم بی پاسخ نگذاشتند ...
 
اميرالمؤمنين فرمود: بروید ببینید این بچه علف می خورد یا استخوان می چرد؟ اگر علف می خورد، گوسفند است و اگر استخوان می چرد، سگ است.
سائل بلند شد و گفت: یا علی، گاهی می‌ بینیم علف می‌خورد، گاهی استخوان می چرد.
فرمود: بروید ببینید آیا مانند گوسفند می‌نشیند یا مانند سگ؟
سائل بلند شد و گفت: یا علی، گاهی مانند گوسفند می‌نشیند و گاهی مانند سگ.
فرمود: بروید ببینید آیا مانند گوسفند آب می‌نوشد یا مانند سگ آب می خورد؟
سائل باز هم گفت: گاهی مانند گوسفند آب می‌نوشد و گاهی هم مانند سگ آب می خورد.
فرمود: بروید ببینید آیا مانند گوسفند بول می‌کند یا مانند سگ؟
سائل باز هم بلند شد و گفت: یا علی، گاهی مانند گوسفند بول می‌کند و گاهی مانند سگ.
فرمود: بروید ببینید آیا در اول و وسط گله راه می رود یا آخر گله؟ اگر اول و وسط گله راه می رود گوسفند است، اگر آخر گله راه می رود سگ است.
سائل باز هم بلند شد و گفت: یا علی، گاهی اول، گاهی وسط، گاهی هم آخر گله راه می رود.
فرمود: پس او را بکشید، اگر شکمبه دارد، گوسفند است و اگر شکمبه ندارد، سگ است.
این سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.
 
نهم: از مولا پرسیدند: چه کنیم تا مشکلات زندگی در نظر ما کوچک آید؟
امیرالمومنین پنج نکته را در ارتباط با این سوال بیان فرمودند:
1-هرگاه یک مصیبت و مشکلی در زندگی شما پدید آمد، شما مشکل بزرگتر از آن را در ذهن خودتان مجسم کنید و به خود بگویید اگر به جای این مشکل وارده، آن مشکل بزرگتر بر سر من فرود می آمد، چه می‌شد؟ اگر مشکل بزرگتر را در ذهن مجسم کنید، تحمل این مشکلی که بر سر شما وارد شد، بر شما آسان خواهد شد.
2-رنج یک مصیبت را بر گذر زمان پخش کنید، تقسیم و توزیع کنید.
3-باور کنید که رنج و غم و مشکل زندگی پایان پذیر است . هیچ غم و غصه ای برای همیشه در زندگی شما باقی نمی‌ماند . هرمشکلی یک مدت زمانی دارد . تا یک مدتی در زندگی شما می ماند ، ماموریت خود را به انجام می رساند ، به اهداف خودش دست پیدا می‌کند و بعد زندگی شما را ترک خواهد گفت. مشکلات پایان پذیر است.

4-آنچه بود و رفت، مثل آن که نبود. 
5 . آنچه به دست نیامد ، مثل آن که بود و رفت .
 
سوال کننده نهم هم ، جواب سوال خود را گرفت و نشست .
 
دهم: سائل دهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه بلند شد و پرسید:
یا علی، غذای روح انسان کدام است؟
امیرالمومنین فرمود: سه چیز است؛
1-ذکری که از زبان تان عبور نماید و به قلب شما راه پیدا کند.
2-توبه ای که نصوح باشد یعنی انسان دیگر به آن گناه بازگشت ننماید.
3-موعظه ای که بر جان بنشیند و قلب آدم را زیر و رو کند .
سائل دهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.
 
یازدهم: سائل یازدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه بلند شد. پرسید:
یا علی، به من بگو خداوند چند قوه در وجود انسان قرار داد؟ قوای وجودی انسان کدامند؟
امیرالمومنین فرمود: چهار قوه؛
1-قوه‌ی عاقله، که بزرگترین سرمایه ای ست که خدا در اختیار بشر قرار داد.
2-قوه‌ی حافظه، که سبب می‌شود آنچه را فرا می‌گیرید، در ذهن و دلتان حفظ شود. اگر خدا این قوه‌ی حافظه را به شما نمی‌داد.
شما اسم تان را فراموش می‌کردید  آدرس خانه تان از یادتان می رفت و راه را گم می‌کردید .
3-قوه‌ی عاطفه، خدا این سرمایه را به ما داده که به کمک این سرمایه آنچه را برای خود می خواهیم، برای دیگران هم بخواهیم و آنچه را برای خود نمی پسندیم، برای دیگران هم نپسندیم و به دیگران مهر بورزیم.
4-قوه‌ی وجدان، امکان ندارد انسان فرمان وجدان را زیر پا بگذارد مگر اینکه گرفتار تلخی عذاب وجدان خواهد شد.
این سوال کننده یازدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .
 
دوازدهم: سائل دوازدهم پرسید:
کدام جاندار بود که از شکم جاندار دیگر بیرون آمد در حالی که بین آنها نسبت و نسبی نبود؟
امیرالمومنین فرمود: حضرت یونس پیامبر که از شکم ماهی بیرون آمد، در حالی که هیچ نسبتی بین او و ماهی وجود نداشت.
سوال کننده دوازدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

فرازی از خطبه ی سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی

پروفسور "جرج جرداق" مسیحی، در کتاب "امام علی صوت العدالة الانسانیة" می گوید: بعضی از خطبه های امام علی را بیش از دویست بار خواندم و سیر نشدم، یا جناب علامه ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید: خطبه شقشقیه را من ده ها بار مطالعه کردم و سیراب نگشتم.

خطبه های "سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی" نه جزء سخنرانی، نه جزء نامه و نه جزء کلمات قصار است، لذا سید رضی اصلا این خطبه سلونی را در نهج البلاغه نیاورده است. شارحان نهج البلاغه مثل ابن ابی الحدید و ... بخشهایی از این خطبه سلونی را در کتاب‌هایشان آورده اند.

این مجموعه سوال و جواب ها که معلوم می شود چندین منبر سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی بوده است، و حدود هفتاد و نه پرسش و پاسخ است که تعدادی از آن ذکر می شود:

اول: اولین سوال کننده از گوشه‌ی مسجد کوفه برخاست و پرسید:
یا علی، به من بگو از اینجا که من ایستاده ام تا عرش خدا چقدر فاصله است؟


امیرالمومنین فرمود: اولا فاصله فرش تا عرش، یک فاصله‌ی مکانی نیست که من به تو بگویم از اینجا تا عرش چقدر فاصله است ؟ اما اگر یک مومنی خالصانه بگوید لا اله الا الله و این کلمه توحید را بر زبان خود جاری سازد، او فاصله فرش تا عرش را پیموده است ، فرش و عرش را به یکدیگر دوخته است .
و بعد در ادامه فرمود : اگر می خواهی عرش پروردگار رحمان را جستجو کنی، بدان قلب یک انسان مومن عرش پروردگار رحمان است‌‌.
اولین سوال کننده جواب سوال خود را گرفت و نشست .
 
دوم: سائل دوم از گوشه‌ی دیگر مسجد برخاست ، پرسید:


یا علی، به من بگو واجب کدام است ؟ واجب تر کدام است؟
نزدیک کدام است؟ نزدیک تر کدام است؟
عجیب کدام است؟ عجیب تر کدام است؟
مشکل کدام است ؟ مشکل تر کدام است ؟
امیرالمومنین در پاسخ فرمود:
واجب، ترک گناه است و واجب‌ تر از آن توبه‌ی از گناه است.
نزدیک، قیامت است و نزدیک تر از آن مرگ است.
عجیب، بی‌وفایی دنیاست و عجیب تر از آن دل بستن به این دنیای بی‌وفاست.
مشکل، سرازیر قبر شدن است و مشکل تر از آن با دست خالی سرازیر قبر شدن است.
این سائل دوم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.
 
سوم: سائل سوم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید:


یا علی، به من بگو من از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول کرد؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا آمرزیده است ؟
از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول نکرد و مردود اعلام شد؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا نیامرزید و در نامه ی عمل من ثبت شد؟

امیرالمومنین فرمود:
اگر یک عبادتی انجام داده اید و بعد از آن عبادت ، خدا به شما توفیق داد عبادت دوم را انجام بدهید، آن عبادت دوم دلیل بر آن است که خدا عبادت اول را از شما قبول کرد. چون عبادت اول تان را قبول کرد لذا به شما توفیق ورود به عبادت دوم را عنایت کرد.
اگر شما یک گناه و معصیتی مرتکب شدید، منتهی بعد از آن گناه خدا به شما توفیق داد یک طاعت و عبادتی انجام داده اید، این عبادت بعد از معصیت دلیل بر این است که خدا معصیت شما را آمرزیده است و مورد بخشش قرار داد لذا به شما توفیق داد که مرتکب طاعت و عبادتی‌‌ بشوید.

اگر اول یک طاعت و عبادتی انجام دادید، بعد از آن عبادت مرتکب گناه و معصیتی شدید، آن گناه ِ بعد از عبادت دلیل بر این است که خدا عبادت شما را قبول نکرد و مردود اعلام شد لذا مرتکب گناه شدید، چون اگر عبادت، عبادتِ مقبول بود می بایست شما را از گناه بازدارد. همین که بعد از عبادت معصیت کردید، این معصیت دلیل بر این است که آن عبادت مقبول نبود.
اگر یک گناهی انجام دادید و بعد از آن مرتکب گناه دوم شدید، آن گناه دوم دلیل بر آن است که خدا گناه اول تان را نیامرزید، لذا مرتکب گناه دوم شدید. اگر مرتکب گناه سوم بشوید، گناه سوم دلیل بر این است که خدا گناه دوم را بر شما نبخشید.
این سومین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.
 
چهارم: سائل چهارم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید:


یا علی، بچه‌ای به دنیا آمد، این بچه یک تن دارد با دو سر. آیا با داشتن این دو سر، او یک نفر محسوب می شود و از پدر یک سهم ارث می‌برد یا دو نفر به حساب می آید و از پدر دو سهم ارث می برد؟
امیرالمومنین فرمود: این دو سر را بخوابانید، وقتی هر دو سر به خواب رفتند آنگاه آهسته، سر اول را از خواب بیدار کنید. اگر همزمان با بیدار شدن سر اول، سر دوم هم از خواب برخاست، معلوم می‌شود او یک نفر به حساب می‌آید و از پدر یک سهم ارث می‌برد. اما اگر با بیدار نمودن سر اول، دیدید که سر دوم همچنان در خواب است، معلوم می‌شود او دو نفر محسوب می‌شود و از پدر دو سهم ارث می‌برد.
سائل چهارم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.
 
پنجم: سائل پنجم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید:


یا علی، دو مادر بر سر دو بچه با هم به دعوا افتادند . این دو بچه یکی پسر است و دیگری دختر. مادر اولی می‌گوید پسر مال من است، دختر مال تو. مادر دوم می‌گوید نخیر، پسر مال من است، دختر مال تو. چگونه به دعوای این دو مادر خاتمه بدهیم؟
امیرالمومنین فرمود: دو ظرف بردارید، از شیر این دو مادر بدوشید، شیر دوشیده شده را وزن کنید، آن شیری که وزنش سنگین تر است، پسر مال اوست و آن شیری که وزنش سبک تر است، دختر مال اوست.
این پنجمین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .
 
ششم: سائل ششم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید:


یا علی ، خدا در کتاب زبور داوود پیامبر وحی فرستاد که من چهار چیز را در چهار جا مخفی نمودم. به من بگو آن چهار چیز کدامند؟
امیرالمومنین فرمود:
1-خدا اولیای خود را در میان شما بندگان پنهان نمود پس هیچ بنده ای از بندگان خدا را کوچک مشمارید و او را مورد تحقیر قرار مدهید شاید او ولی ای از اولیای خدا باشد و شما ندانید.
2-خدا رضا و خشنودی خود را در طاعت و عبادت شما بندگان پنهان کرد پس هیچ عبادتی را کوچک مشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید رضای خدا در همان عبادت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید.
3-خدا خشم و غضب خود را در گناه و معصیت شما بندگان پنهان نمود، پس هیچ معصیتی را کوچک مشمارید و آن را مرتکب نشوید شاید خشم خدا در همان معصیت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید. 
4-خدا اجابت خود را در دعاهای شما بندگان پنهان کرد پس هیچ دعایی را کوچک مشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید اجابت خدا در همان دعای کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید . 
این ششمین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .
 
ادامه دارد ....

وقایع ماه محرم الحرام

اوّل محرم الحرام

  1. آغاز ایام حسینی
  2. ماجرای شعب ابیطالب علیه السلام
  3. جنگ ذات الرقاع
  4. اولین جمع آوری زکات
  5. امام حسین علیه السلام در راه کربلا
  6. قیام مردم مدینه بر علیه یزید
  7. کلام عاشورایی امام رضا علیه السلام

دوّم محرم الحرام

  1. ورود امام حسین علیه السلام به کربلا

سوّم محرم الحرام

  1. نامه امام حسین علیه السلام برای اهل کوفه
  2. ورود عمر بن سعد به کربلا

چهارم محرم الحرام

  1. فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام

ششم محرم الحرام

  1. یاری طلبی حبیب بن مظاهر از بنی اسد
  2. اولین محاصره فرات در کربلا
  3. تراکم لشگر یزید در کربلا

هفتم محرم الحرام

  1. ملاقات امام حسین علیه السلام با ابن سعد
  2. منع آب از امام حسین علیه السلام

هشتم محرم الحرام

  1. قحط آب در خیمه های حسینی

نهم محرم الحرام تاسوعا

  1. محاصره خیمه ها در کربلا
  2. آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین سلام الله علیها
  3. درخواست تاُخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام
  4. آمدن لشگر تازه نفس به کربلا
  5. خطابه امام حسین برای اصحابش

شب عاشورا

  1. سخنان امام علیه السلام با اهل بیت و اصحابش
  2. سخنان زینب کبری سلام الله علیها با امام حسین علیه السلام

دهم محرم الحرام عاشورا

  1. شهادت امام حسین علیه السلام
  2. شهادت حبیب بن مظاهر اسدی کوفی
  3. شهادت مسلم بن عوسجه
  4. شهادت حر بن یزید ریاحی
  5. شهادت جون مولی ابی ذر الغفاری
  6. شهادت همسر وهب
  7. شهادت شبیه ترین فرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله
  8. شهادت قاسم بن الحسن علیه السلام
  9. شهادت عبدالله بن حسن علیه السلام
  10. شهادت قمر منیر بنی هاشم علیه السلام
  11. شهادت مولانا الرضیع باب الحوایج علی اصغر علیه السلام
  12. آمدن ذوالجناح با یال و کوپال خونین به سوی خیمه فاطمیات ، ماتم و ناله و گریه پردگیان حرم
  13. غارت اموال
  14. فراز فاطمیات و علویات در بیابانها
  15. غارت کردن لباس و ذره
  16. جدا شدن سرهای مطهر
  17. به آتش کشیدن خیمه های آل الله
  18. شهادت دختران کوچک گریه و ماتم
  19. راُس مطهر امام حسین علیه السلام در کوفه
  20. خونین شدن ریشه هر گیاه
  21. قتل ابن زیاد
  22. قیام حضرت مهدی علیه السلام
  23. وفات ام سلمه

شب یازدهم محرم الحرام

  1. شام غریبان کربلا
  2. سر امام حسین علیه السلام در تنور خولی

یازدهم محرم الحرام

  1. حرکت کاروان اسرا از کربلا
  2. تشکیل مجلس ابن زیاد
  3. حرکت اهل بیت امام حسین علیه السلام به سوی کوفه

دوازدهم محرم الحرام

  1. دفن شهدای کربلا
  2. ورود اهل بیت علیهم السلام به کوفه
  3. روز شهادت حضرت سجاد علیه السلام

سیزدهم محرم الحرام

  1. اسرای اهل بیت علیهم السلام در مجلس ابن زیاد
  2. اسرای اهل بیت علیهم السلام در زندان کوفه
  3. خبر شهادت امام حسین علیه السلام در مدینه و شام
  4. شهادت عبد الله بن عفیف

پانزدهم محرم الحرام

  1. فرستادن سرهای مطهر شهدا به سوی شام

نوزدهم محرم الحرام

  1. حرکت کاروان کربلا به سوی شام

بیستم محرم الحرام

  1. دفن بدن جون در کربلا

بیست و پنجم محرم الحرام

  1. شهادت امام سجاد علیه السلا م

بیست و ششم محرم الحرام

  1. شهادت علی بن الحسن المثلث

بیست و هشتم محرم الحرام

  1. وفات حذیقه بن یمان
  2. تبعید امام جواد علیه السلام به بغداد
  3. ورود اسرای اهل بیت علیهم السلام به بعلبک

بیست و نهم محرم الحرام

  1. رسیدن کاروان اسرا به شام

محرم آمد!

سلام بر محرم !

سلام بر حسین (ع) و یارانش !سلام بر پیروزی حق بر باطل ! سلام بر نینوا ! سلام بر ایثار و از خودگذشتگی و سلام بر عشق .

 

فرا رسیدن ماه محرم ، ماه عزا

من یک محجبه ام! لطفا مرا مسخره کنید

من یک محجبه ام.... لطفا مرا مسخره کنید.... همانگونه که:

نوح را مسخره کردند. (هود (11):38)

موسی را مسخره کردند. (شعراء (26): 25)

پیامبر قوم عاد را مسخره کردند. (احقاف (46): 26)

و در یک کلمه مسخره شدن، تنها شکنجه ی مشترکی بود که همه ی پیامبران آن را تجربه کردند. (حجر (15):11)

سخت ترین شکنجه ای که بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) وارد آمد. تا آن که خدا برای دلجویی رحمه للعالمین اینگونه فرمود: (اگر تو را استهزا کنند نگران نباش،) پیامبران پیش از تو را (نیز) استهزا کردند. (انعام(6):10 و رعد (13): 32 و انبیاء (21): 41).

 

اما بدانید خداوند وعده داده است: از آنان روی گردان! ما شرّ مسخره کنندگان را از تو دفع خواهیم کرد. (حجر (15) :95)

تا در روز قیامت بگویند: «افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخره کنندگان (آیات او) بودم!» (زمر (39): 56).

 

 

پس مرا هم مسخره کنید!

 

مادرم زهرا(س) جلوی نابینا هم حجابش را حفظ کرد! من هم یک محجبه ام ! الگویم زهراست!

پس تا میتوانید مسخره کنید در من اثری نخواهد داشت.

 

حقیقتش من یکسال و نیم هست که دنبال کار می گردم و بگذریم از آن مکان هایی که سابقه کار برایشان حرف اول را می زد و بعضی مکان ها که واقعا کار در آنجا اصلا درست نبود و خودم دل و تن به کار در آنجا نمیدادم، بقیه مکان ها و بزرگواران هم میهنی و هم مذهبی و همشهری لطف می کردند و روابط عمومی بسیار خوب و عالی را که گویا منحصر و مختص به پوشش است را متذکر می شدند و چه سخت بود ... سخت!

اوایل خیلی اذیت می شدم و دلم می شکست، خیلی اوقات خدا رو شکر می کردم و می گفتم جایی که بخواهند مرا بخاطر بدحجابی و خنده و شوخی و ... استخدام کنند همان به که نکنند.

ولی فکر کنید که چه سخت است وقتی در خیابان راه میروی و بعضی دوستان و افراد خوش ظاهر امروزی که انگار ما در حد آنها نیستیم به دید خود بهتری و ... بهتون نگاه کنند و هرجا که برای مصاحبه میروید بجای اینکه بگویند تخصص و تجربه کافی را ندارید، بگویند که روابط عمومی کافی را ندارید و شاید با شما تماس بگیریم چه حالی پیدا می کنید؟!

مدتی طول کشید تا معنی و مفهوم واقعی روابط عمومی بالا را در جامعه امروز درک کنم.

و چه سخت است که در کشور اسلام و تشیع و انقلاب که ما را که سعی در حفظ ایمان هرچند ناچیز خود داریم به قدیمی بودن و ... و همچنین تنگ کردن جای افراد روشنفکرامروزی متهم می کنند، اما حقیقتا هر آنکس که ذره ای انصاف در وجودش باشد در می یابد که جای ما تنگ است!

ولی مدتی است که به لطف خدا سعی کردم که اینها را آزمایشی برای خودم در نظر بگیرم و گرنه که در شرایط عادی، مؤمن بودن و حفظ ایمان چه آسان است!

خلاصه متن بالا حال و روز من و خیلی افراد دیگر است و ان شاءالله که ما فردای قیامت شرمنده حضرت زهرا- علیها سلام- و همچنین آقا و مولامون حضرت مهدی –روحی فداه- نشویم.

و ان شاءالله که خدا همه ی ما را به راه راست و حقیقی و راه خودش هدایت  و ما را در راه خودش حفظ گرداند.

چون دنیا محل گذر است

نه ماندگاری!

خدایا ! برای دوستانم ایمان غواصهای والفجر هشت ،

شجاعت خط شکنان کربلای پنج ،

استقامت جانبازان شیمیایی ،

ثواب اشک جاماندگان از شهدا ،

سلوک شهید صیاد و عزت شهدای گمنام را در وقت افطار از درگاهت خواستارم.

شادی روح شهدا صلوات

 

داستان عجیب زنی که دین خود را فروخت

بانوی محجبه‌ای در یکی از سوپر مارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تموم شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندق‌دار یک خانم بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود.

صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر بهش انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت. اما خانم باحجاب ما که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی بشه! بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه می‌خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور می‌خوای زندگی کن!»

 

خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندق‌دار کرد… روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت: «من جد اندر جد فرانسوی هستم…این دین من است. اینجا وطنم…شما دینتون را فروختید و ما خریدیم.

 

وعده همه ملت ایران فردا جمعه 24خرداد...

وظیفه ی هر ایرانی است که چه در داخل و چه در خارج از کشور در انتخابات شرکت کند و فردی اصلح  و شایسته از هر جهت را انتخاب نماید.

این انقلاب امانتی است در دستان ما ، ان شاءالله که با انتخابی صحیح و شایسته هم آینده خود و کشورمان را تضمین کنیم و هم فردا شرمنده امام راحل(ره) و شهدایمان نشویم.

با امید به حضور هرچه پرشورتر هم وطنانمان در پای صندوق های رأی که نشان یکپارچگی و وحدت ملت ایران خواهد بود و جوابی دندان شکن به هرچه دشمن و بدخواه این خاک و ملت است.

گداخت هسته ای

انرژی هسته ای به دو صورت تولید میشه:

"شکافت هسته ای" و "گداخت هسته ای".

در شکافت هسته ای عناصر سنگین مثل اورانیوم رو اصطلاحا می شکافند و ازش انرژی می گیرند، ولی در گداخت هسته ای عناصر سبک وزن رو به هم می زنند و اصطلاحا همجوش می کنند.

در این روش غالبا از هیدروژن استفاده می شه، درست مثل روش تولید انرژی در خورشید.

تحقیق در مورد گداخت هسته ای از سال ها قبل شروع شده، اما مشکلاتی در مهار کردن این "خورشیدک های زمینی" وجود داره که مانع عملیاتی شدن این طرحه.

 

مصطفی در جهان جزو صد نفر اول و در ایران اولین نفریه که در مورد گداخت هسته ای تحقیق کرده و پایان نامه ی دکتری شو در همین زمینه نوشته.

مصطفی در پایان نامه اش سعی کرده به "مگنترون"،"کاتد سرد" رو هم اضافه کنه.

 

شهید دکتر مصطفی چمران
دانشمند فیزیک پلاسما (گرافت هسته ای) و رئیس ستاد جنگ های نامنظم

مقبول واقع شدن فقط همان یک روز

آزاده مجروح پس از سالها تحمل رنج اسارت، اينك كه به وطن برگشته، فشار هزينه هاي سرسام آور زندگي او را سخت آزار مي دهد.

مدتي قبل كه اين فشارها به اوج خود رسيد، به سراغ نويسنده اي مي رود و از او مي خواهد برايش نامه اي بنويسد.

او به صاحب قلم مي گويد: «برادرم زحمت بكش و برايم نامه اي به يكي از مسئولين مملكتي بنويس. بنويس كه شعباني مي خواهد با شما معامله اي بكند! برايش بگو،روزي از روزها كه بعضي ها از بكار بردن انواع و اقسام آزار و اذيتها بر من نااميد شدند و نتوانستند توهيني از من خطاب به امام و سران مملكتم بشنوند، به من گفتند اگر فقط در يك كلمه مسئولين مملكتي را مسخره كني، آزادت مي كنيم!

و من نگفتم، چرا كه گفتن همان يك كلمه، عظمت آن ابرمرد را در اردوگاه غربت مي شكست و اين شكست باعث سرشكستگي دوستانم مي شد و من نمي خواستم حتي براي يك لحظه آنان را در مقابل دشمنان خوار و ذليل ببينم. اما مسئول محترم، به همين جرم نگفتن، يك روز از صبح تا غروب شلاق خوردم، در حالي كه دست و پايم از پشت به ميله پرچم بسته شده بود. جرم من حب وطن بود. آزاده ادامه مي دهد: بنويس من اجر و ثواب فقط آن يك روز را با ... تومان وام معاوضه مي كنم؛ اگر مشتري هستي، من حاضر به معامله ام!

بعد از رفتن ايثارگر، نويسنده نمي تواند آن گونه كه او مي خواهد، حتي يك سطر بنويسد.


فردا صبح زود، نويسنده با كوبيدن محكم درب خانه اش، خود را به سرعت به كنار در مي رساند. در آنجا با حالت مضطرب آزاده روبه رو مي شود، كه قبل از سلام مي پرسد: ننوشتي كه؟! نويسنده مي گويد نه، ولي بنشين همين الان مي نويسم. ايثارگر مي گويد: من معامله نمي كنم، من پشيمانم! به خدا ديشب تا صبح پلك به هم نزده ام. مي ترسم در بين اين همه مجاهدتها، اسارتها و مجروحيتها، همان يك روز مقبول افتاده باشد! نه، من نمي خواهم، نمي خواهم آن را ارزان بفروشم! من پشيمانم، پشيمان!

 

آزاده جانباز – منوچهر شعباني – همراه و همرزم حجت الاسلام ابوترابي بود كه در سال 1382 در اثر جراحات ناشي از مجروحيت شيميايي به شهادت رسيد.